قهرمان ميرزا عين السلطنه
1545
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
آنطور كه بايد مخارج نمىفرمايند و الّا سالى هزار خروار ضبط مىدهد و دو سه ده ديگر از آب و ملك او مىشود تازه ساخت كه هريك در مقام خود كوريجانى باشد . شب در پشتبام خوابيدم . هوا خوب بود . بالاخانهء كوچك قشنگى افتخار نظام ساخته باقى عمارت چندان آباد نيست . يكشنبه 22 ربيع الاول - صبح آدمى به شهر فرستاده به جناب شريف الملك كاغذ نوشتم كه تلگرافا از كرمانشاه جوياى افخم الدوله شود . براى خودش هم حضرت و الا خلعتى روانه فرموده بودند كه از سياه عيالش بيرون بيايد ، حالا خواهد آمد يا بعد از تشريف آوردن حاجى افخم الدوله ، ناظم الشريعهء همدانى كه در آن سفر همدان معلم من بود ، چند سال هم طهران باز معلم من [ بود ] و حاجى افخم الدوله همراه بياورد . تخته كهنهاى از خانهء ميرزا بيك مرحوم كه آن بيچاره هم در اين سفر همراه رفته بود مكه برود در كاظمين عليهم السلام وفات كرد آوردند . قدرى بازى كرديم . بعد از خواب به باغ جويبار كه در يك ميدانى ده در سر قنات واقع است رفتيم . شعبانعلى بيك باغبانباشى در بيرون باغ ايستاده دسته گل مشكيجه تقديم داشت . باغ باصفا بود . اگرچه درختهاى آن را دو سال قبل فروختهاند و امسال هم اغلب بواسطهء بىآبى سال گذشته خشك شده اما باز خيلى درخت داشت . قنات را دو سال است كار مىكنند . حالا چهار سنگ آب دارد ، بسيار گوارا و خوب . دو قنات مخروبهء ديگر كه اگر تنقيه شود دو برابر بر آبادى و معمورى ده مىافزايد . افسوس كه حضرت و الا در ملكدارى قدرى ملاحظهء صرفه را مىكند ! غروب مراجعت شد . سيد حمزه به اصرار زياد شمد افتخار نظام را گرفته كيسه براى خودش دوخت كه ميان آن رفته شب بخوابد از شر رطيل و عقرب ايمن باشد . همدان خانهء ماست چهارشنبه 25 - صبح را شريف الملك و پسرش و جناب ناظم الشريعه و جمعى ديگر از محترمين شهر آمدند . شريف الملك به همان هيكل سابق است . ابدا توفيرى نكرده . ناظم الشريعه فربهتر شده ، سيگار را هم ترك كرده بود . شهر همدان در حقيقت خانهء ماست . چندينبار حضرت و الا حكومت آنجا را فرموده دهات و تيولات ، تمام اينجاست . يك نوع ارادت و بندگى اهل همدان به حضرت و الا داشته و دارند . ناهار خيلى خوبى افتخار نظام تهيه كرده بود . شريف الملك از كرمانشاه جويا شده بود . معلوم شد حركت كردهاند . از كنگاور پرسيده بود حركت حضرات را پريشب جواب داده بودند .